خرید بک لینک
مینویسم اینجا تا بمونه :سال آینده این موقع من دانشجوی دکتری شهید بهشتی تهران هستم و ازمونم قبول شدم و با بهترین حس دنیا میام به همه میگم که : دیدین تموم شد؟؟؟ دیدین عالی شد ؟؟؟ من من خوشحال ترینم و مشکل خونه به لطف خدا حل شده و با ذوق به آسمون نگاه میکنیمم و از خدا و لطف بی نهایت و بی نظیرش سپاسگزاریم ...من به لطف خدا ایمان دارم و معذرت میخواهم که گاهی یادم میره و قول میدم تکرار نشه ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 10:43

اینجا دفترچه خاطرات من هست.
چه تلخ و چه شیرین، جایی برای نوشتن حرفهای نگفته و تلنبار شده قلب و روح و ذهنم، جایی برای فهمیدن کوچکترین تغییرات فکری و بالغ شدن روحم.

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 10:43

زندگی به راستی چیست؟؟

من هنوز هم زندگی را نفهمیدم...هنوز هم نمیدانم گناه من چه بود...و به راستی هیچوقت نمیبخشم تورا.... هیچوقت... دیگر هیچ علاقه ای به تو نخواهم داشت...

خدا نگهدار ...

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 0:04

خیلی دلم گرفته،سوالی سخت ذهن منو به خودش مشغول کرده و اون سوال هم اینه که چرا خدا به بعضی از آدمها پیشرفت و موفقیت خیلی زیادی عطا میکنه اما به دیگران نه،بلکه مشکلات فراوانی هم واسشون پیش میاره

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:37

امروز داشتم به این فکر میکردم که یه روزی تو هم حسابی عاشقم میشی و عین من برام حرفای عاشقونه میزنی اما اون روز من دیگه دوست ندارم ... بعدم اینو به مامانم گفتم ، مامانمم بهم گفت شایدم هیچوقت عاشقت نشه وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:37

فکر میکنم که تو احتمالا نامزد یا معشوقه ای داری که بوشهری هست و بر بختیاریه ... خیلی ناراحت شدم... کاش خدا کمکم میمردیا فراموشت میکردم و یا اینکه بهت میرسیدم

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:37

دختر عزیزم از آخرین باری که اینجا آمدی و نوشتی که فکر میکنیم او نامزد یا معشوقه ای دارد ، چندی میگذرد ... نازنینم همانا خداوند جواب را به قلب بنده اش میدهد اما بنده مصر به نپذیرفتن است ، بگذار سخن کوتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:37

خلاصه که یلدا مبارک و منم موفق میشم و زندگی قشنگ من قشنگتر هم میشه ...

میدونم و باور دارم که خدا کنارمه و مراقبمه....

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:37

سردار نامدار ایرانی عزیز من سلام دیرگاهیست که مرا از شنیدن صدایت محروم ساخته ایی،زیبای من تا صدایت را نشنوم سخنی نخواهم گفت،تا با من از سخن نگویی زندگی را به سختی خواهم گذراند،زیبای من حرام باد بر او که صدایت را میشنود اما من نه،حرام باد بر آنان که تورا میبینند،محبتت را میکشند و حرام باد بر آنانی که کنارت هستند اما من از کوچکترین لطف تو نیز محرومم و دایم مورد رحمت بی مهری تو واقع میشوم...زیبای مادامه مطلب

برچسب: الهام,هایم,بخوان,سردار, نویسنده: سارا زمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:23

شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶


همیشه یه جای قضیه میلنگد

دنیا چقدر بازی دارد و چقدر چرخ میخورد...نمیدانم چه حسی است که من دارم... آرامش عجیبی است...یه آرامش که گاهی فکر میکنم انگار دارم فراموشت میکنم و گاهی هم دچار دلتنگی شدید میشوم...انگار من دلم باور کرده که حتماً میشود

نوشته شده توسط رز کوچک در ساعت 22:29 | لینک |

برچسب: همیشه,قضیه,میلنگد, نویسنده: سارا زمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:23

همیشه فکر میکردم که آریو منو دوستم داره...اما بعد از اون شبی که بهم گفت همه ی رفتارهاش،همه ی توجهاتش همه و همه و همه کذب محض بود و الکی و تظاهر بود اولش باور نکردم،هنوزم نمیتونم باور کنم ..... اما وقتی بی ادبی ها و رفتارهاشو میبینم به خودم میگم باور کننننن...دِ باور کننننن....اما تا میخوام از فراموشی دم بزنم ...حسی از اعماق قلبم خودشو به سرعت بهم میرسونه که نه ...اینکارو نکن...فراموشش نکن...اون شبادامه مطلب

برچسب: اینک,داستان, نویسنده: سارا زمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:23

به نام نامی حضرت دوست شروع هرکاری خیلی سخته الان که میخوام اینو بنویسم ذهنم پره،اما نمیدونم از کجا شروع کنم خب در هر حال من از نقطه شروع،شروع میکنم خیلی دلم میخواد زمان به عقب برگرده تا من دوباره بسازم،هرچند میدونم سرنوشتم تغییر میکند اما خب حداقل قلبم دیگه عاشق نمیشه،حداقل عاشق ی سایه نمیشم،حداقلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 19:43

عشق من فقط خدا خودش میدونه که چقدر بهت علاقه دارم، حتما خدا و اما دومین خاطره: جلسه بعدی من شور و اشتیاق زیاد اومدم سر کلاس، خاطره خاصی ساخته نشد ی جلسه معمولی بود و من رفتم خونه،درسته که کلاس تا8 شب ادامه داشت،اما مگه میشه کنار تو بود و به فکر آینده باشی،من تنها چیزی که از آینده به ذهنم می رسید کناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 19:43

خدایا روزها از آخرین لحظه هایی که فکر میکردم گرفتار عشقی دو طرفه هستم میگذره و هنوز هم که هنوزه باور نکردم که اون منو دوسم نداره و نداشته و من مطابق معیارهاش نیستم خدایا یعنی روزی میرسه که من به همه ی آرزو هام رسیده باشم و یک عشق همیشگی تو زندگیم داشته باشم عشقی دوطرفه و بی بدیل در خوبیه همه جانبهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 19:43

پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۶


آی عشق،ادرکنییی

و من همچنان عاشق تو هستم....و من همچنان با تو عاشقانه سخن نیگویم

نوشته شده توسط رز کوچک در ساعت 16:57 | لینک |

برچسب: نویسنده: سارا زمانی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 19:43

صفحه بندی